آخرین خاطره.
خیلی خوبه که آخرین خاطره ام از کسی که نیست، رقص باشه، نور،
شادی ولبخند و وقتی بهش فکر میکنم به جای گریه لبخندی میزنم
و آروم به خودم میگم:
دلم برات تنگ شده . انگار همینجاست، زنده است و تا چند لحظه
دیگه برمیگرده.
متولی
خیلی خوبه که آخرین خاطره ام از کسی که نیست، رقص باشه، نور،
شادی ولبخند و وقتی بهش فکر میکنم به جای گریه لبخندی میزنم
و آروم به خودم میگم:
دلم برات تنگ شده . انگار همینجاست، زنده است و تا چند لحظه
دیگه برمیگرده.
با کلی هیجان خوب.
پشتِ پرچین تیر و مرداد
منتظرت میمانم
گاهی حس میکنی، همه چیز در برابر چشمانت فرو میریزد از بین میرود
و تو می مانی هزاران رویای مرده.هوس کرده ام با دوستی در کافه ایی
بنشینم و ساعتها من حرف بزنم و او تنها پلک بزند تا باورکنم انسانی
که در برابرم نشسته مجسمه نیست، جسمی است که حرفهایم را
می فهمد، می شنود .
خوب میدانم این خستگی تا ابد با من خواهد ماند، درد مزمنی است
که هرگز درمان نخواهد شد.
دوستان و دشمنان و بی طرفان خداحافظی میکند از
هیچکس هم خواستار بذل و بخشش برای گناه ناکرده
نیست (دریوزگی در مرام امیرزا جواد اقا نیست) و چشم
در چشمان تو میدوزد و با لبخندی امیدوارانه دست بسویت
دراز میکند خواستی دستش را بفشار خواستی دستت
راکنار بکش ,این نه از روی غرور ,بلکه از روی سربلندی
اعمال نیکی است که ذره ای در انها حب و بغضی نبودهما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم
در درد بمردیم و بدرمان نرسیدیم
گفتند که جان در قدمش ریز و ببر جان
ان نیز بدادیم و بجانان نرسیدیم
گشتیم یاران سر کویش و هرگز
در گرد سراپردهی میران نرسیدیم
چون سایه دویدیم به سر در عقبش لیک
در سایهی آن سرو خرامان نرسیدیم
رفتیم که جان بر سر کویش فشانیم
از سر بگذشتیم و به کویش نرسیدیم
چون ذره سراسیمه شدیم از غم , روزی
در چشمهی خورشید درفشان نرسیدیم
در تیرگی هجر بمردیم و ز لعلش
هرگز به لب چشمهی ایشان نرسیدیم حرف هایم حرف است
خنده هایم حرف است
می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم
کاش می فهمیدی
که مبادا دل من پیش دلت گیر کند
یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند
من کمی زودتر از خیلی دیر
تو نترس سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد
ستاره شدي حالا
وقت خوبي ست براي بوسيدنت
كهربايي و بلند بالايي،
وقتي خوبي ست براي بوييدنت
همين حالا بر همين مرمر سفيد رو به آسمانی!همينجا روي همين سينه ستبر همين پيچك سبز،
رو به آسمان قد ميکشی
قد مي كشی تا گوش هاي تو
نشنود حرف و حدیث دل مرا
تا چشم هاي من این لانه مرغ انتظار
تا پشت گردن تو كه كهربايي و بلند بالايي
بتابد و دوخته شود گرد آن
حالا چه وقت خوبي ست براي سجده بر تو!
تو از کجای این زمین مرا نظاره میکنی
که چشم من پر ازنگاه بی ریای توست
تو از کجای این زمان مرا اشاره می کنی
که راه من پر از نشان و ردّ پای توست
تو از کجای متن گل مرا نشانه می روی
که قلب من پر ازشکوفۀ خیال توست
تو از کجای نغمه ها مرا ترانه می شوی
که ساز من پر از صدای خوش نوای توست
تو از کجای اسمان ستاره وار چشمک میزنی
که خوب خوب من توئی ، دلم پر از وفای توست
تو به پاکی چشمهای آهویی، حیف
به آرامش آبی لب جویی، حیف
تو ستاره شاعره ها هستی اما
یک شعر برای من نمیگویی، حیف
***
بد نیست که در مقابلت گریه کنم
یک روز کنار ساحلت گریه کنم
هی بغض ذخیره میکنم توی دلم
تا یک دل سیر با دلت گریه کنم
***
این خسته قرار بود آدم بشود
مگذار دوباره غرق در غم بشود
لعنت به من و تمام اشعارم اگر
رویای تو از رباعی ام کم بشود
***
امروز چه با همیم و بی هم ،خوبم
یکروز مرا می کشد این غم ،خوبم
ارس و تمام مردمانش دیدند
دیروز چقدر گریه کردم ، خوبم
***
با اینکه هنوز هم به تو میبازم
از چشم تو شعر تازه ای میسازم
یکروز تمام قرضهایم به تو را
با یک غزل قشنگ میپردازم
***
یک منظره یک نگاه پنهان با تو
یک پنجره و کمی خیابان با تو
امروز خیال راه رفتن دارم
یک کوچه خیس زیر باران باتو
***
تو نامه پاره دلم را داری
آهنگ دوباره دلم را داری
هر وقت که وقت میکنی زنگ بزن
تنها تو شماره دلم را داری
***
بنشین کنار من غزلی تازه دم بنوش
بنشین کنار من نفسی تازه کن بخواب
در من بپیچ بانوی زیبای دیر جوش
با من بجوش قل قل صد بوسه و غلغله
غوغائی از تو میشود این شب و شبی خموش
در من شبیه کولی شبگرد کوچ کن
بگذار کوله بار دلت را بروی دوش
چوپان وازه های من باش در شبی
که میرسد صدای بلبلان از ان بگوش
بردار نی لبک نسیم را و بزن
از ستاره ها شیر جنون بنوش
رو کن به اسمان بزمین اقتدا نکن
در کار گل نباش برای دلت بکوش
مردم بفکر قصر شنی روی ساحلند
عاشق بفکر وسعت دریای روبروش
پارو بزن و منتظر بادها نباش
یک قایق است و امواج پر خروش
غصه می خوری عشق از سرم گذشت
مائیم مشتری دایمت هزار دل فروش
1-هزار منظور بلبل اواز خوان است