خدا حافظی
دوستان و دشمنان و بی طرفان خداحافظی میکند از
هیچکس هم خواستار بذل و بخشش برای گناه ناکرده
نیست (دریوزگی در مرام امیرزا جواد اقا نیست) و چشم
در چشمان تو میدوزد و با لبخندی امیدوارانه دست بسویت
دراز میکند خواستی دستش را بفشار خواستی دستت
راکنار بکش ,این نه از روی غرور ,بلکه از روی سربلندی
اعمال نیکی است که ذره ای در انها حب و بغضی نبودهما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم
در درد بمردیم و بدرمان نرسیدیم
گفتند که جان در قدمش ریز و ببر جان
ان نیز بدادیم و بجانان نرسیدیم
گشتیم یاران سر کویش و هرگز
در گرد سراپردهی میران نرسیدیم
چون سایه دویدیم به سر در عقبش لیک
در سایهی آن سرو خرامان نرسیدیم
رفتیم که جان بر سر کویش فشانیم
از سر بگذشتیم و به کویش نرسیدیم
چون ذره سراسیمه شدیم از غم , روزی
در چشمهی خورشید درفشان نرسیدیم
در تیرگی هجر بمردیم و ز لعلش
هرگز به لب چشمهی ایشان نرسیدیم