تبليغاتX
میرزا بنویس

میرزا بنویس

متولی

خدا حافظی

با سکوتی که همه حرف است امیرزا جواد اقا از همه

دوستان و دشمنان و بی طرفان خداحافظی میکند از

هیچکس هم خواستار بذل و بخشش برای گناه ناکرده

نیست (دریوزگی در مرام امیرزا جواد اقا نیست) و چشم

در چشمان تو میدوزد و با لبخندی امیدوارانه دست بسویت

دراز میکند خواستی دستش را بفشار خواستی دستت

راکنار بکش ,این نه از روی غرور ,بلکه از روی سربلندی

اعمال نیکی است که ذره ای در انها حب و بغضی نبوده

ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیم 

در درد بمردیم و بدرمان نرسیدیم

گفتند که جان در قدمش ریز و ببر جان

ان نیز بدادیم و بجانان نرسیدیم

گشتیم یاران سر کویش و هرگز

در گرد سراپرده‌ی میران نرسیدیم

چون سایه دویدیم به سر در عقبش لیک

در سایه‌ی آن سرو خرامان نرسیدیم

رفتیم که جان بر سر کویش فشانیم

از سر بگذشتیم و به کویش نرسیدیم

چون ذره سراسیمه شدیم از غم , روزی

در چشمه‌ی خورشید درفشان نرسیدیم

در تیرگی هجر بمردیم و ز لعلش

هرگز به لب چشمه‌ی ایشان نرسیدیم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 17:13  توسط میرزا جواد اقا  | 

من سکوتم حرف است

کاش می دانستی من سکوتم حرف است

 حرف هایم حرف است

 خنده هایم حرف است 

 کاش می دانستی

 می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

 کاش می دانستی 

 کاش می فهمیدی

 کاش و صد کاش نمی ترسیدی

 که مبادا دل من پیش دلت گیر کند 

 یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند

 من کمی زودتر از خیلی دیر

 مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

  تو نترس سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

 کاش می دانستی
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 2:56  توسط میرزا جواد اقا  | 

ستاره شدي

ستاره شدي حالا

وقت خوبي ست براي بوسيدنت

كهربايي و بلند بالايي،

وقتي خوبي ست براي بوييدنت

همين حالا  بر همين مرمر سفيد  رو به آسمانی!

همينجا روي همين سينه ستبر همين پيچك سبز،

رو به آسمان قد ميکشی

قد مي كشی تا گوش هاي تو    

نشنود حرف و حدیث دل مرا

تا چشم هاي من   این لانه مرغ انتظار

تا پشت گردن تو كه كهربايي و بلند بالايي

بتابد و دوخته  شود گرد آن

حالا چه وقت خوبي ست براي سجده بر تو!


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 2:46  توسط میرزا جواد اقا  | 

وفای تو

تو از کجای این زمین  مرا نظاره میکنی

که چشم من پر ازنگاه بی ریای توست 

تو از کجای این زمان مرا اشاره می کنی

که راه من پر از نشان و ردّ پای  توست 

تو از کجای متن گل مرا نشانه می روی

که قلب من پر ازشکوفۀ خیال توست 

تو از کجای نغمه ها مرا ترانه می شوی

که ساز من پر از صدای خوش نوای توست

تو از کجای اسمان ستاره وار چشمک میزنی

که خوب خوب من توئی ، دلم پر از وفای توست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 14:7  توسط میرزا جواد اقا  | 

تو بیتی ها ی من

تو به پاکی چشمهای آهویی، حیف

به آرامش آبی لب جویی، حیف

تو ستاره شاعره ها  هستی اما

یک شعر برای من نمیگویی، حیف

***

بد نیست که در مقابلت گریه کنم

یک روز کنار ساحلت گریه کنم

هی بغض ذخیره میکنم توی دلم

تا یک دل سیر با دلت گریه کنم

***

این خسته قرار بود آدم بشود

مگذار دوباره غرق در غم بشود

لعنت به من و تمام اشعارم اگر

رویای تو از رباعی ام  کم بشود

***

امروز چه با همیم و بی هم ،خوبم

یکروز مرا می کشد این غم ،خوبم

ارس  و تمام مردمانش دیدند

دیروز چقدر گریه کردم ، خوبم

***

با اینکه هنوز هم به تو میبازم

از چشم تو شعر تازه ای میسازم

یکروز تمام  قرضهایم به تو را

با یک غزل  قشنگ میپردازم

***

یک منظره یک نگاه پنهان با تو

یک پنجره و کمی خیابان با تو

امروز خیال راه رفتن دارم

یک کوچه خیس زیر باران باتو

***

تو نامه پاره دلم را داری

آهنگ دوباره دلم را داری

هر وقت که وقت میکنی  زنگ بزن

تنها تو شماره دلم را داری

***


+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 15:40  توسط میرزا جواد اقا  | 

بنشین و بخوان غزلهای هزاران را

بانوی قصه های شبانه و ترانه پوش

بنشین کنار من غزلی تازه دم بنوش

بنشین کنار من نفسی تازه کن بخواب

در من بپیچ بانوی زیبای دیر جوش

با من بجوش قل قل صد بوسه و غلغله

غوغائی از تو میشود این شب و شبی خموش

در من شبیه کولی شبگرد کوچ کن

بگذار کوله بار دلت را بروی دوش

چوپان وازه های من باش در شبی

که میرسد صدای بلبلان از ان بگوش

بردار نی لبک نسیم را و بزن

از ستاره ها شیر جنون بنوش

رو کن به اسمان بزمین اقتدا نکن

در کار گل نباش برای دلت بکوش

مردم بفکر قصر شنی روی ساحلند

عاشق بفکر وسعت دریای روبروش

پارو بزن و  منتظر بادها نباش

یک قایق است و امواج پر خروش

غصه می خوری عشق از سرم گذشت

مائیم مشتری دایمت هزار  دل فروش

1-هزار منظور بلبل اواز خوان است

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 14:10  توسط میرزا جواد اقا  | 

از تو دورم هنوز

زچشمت اگر چه دورم هنوز

پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال

به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا

دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره درد هایم نشد

پر از فکر عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست

که گشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام

پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

تو را گم نکردم خودت گم شدی

من شیفته با تو جورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت

پر از نغمه و شورم هنوز

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 18:27  توسط میرزا جواد اقا  | 

من و تو و دیگری

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

نخواست او به منِ خسته جان برسد

 

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

 

چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

 

رها کنی، برود، از دلت جدا باشد

به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

 

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

 

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

 

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

 

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 18:23  توسط میرزا جواد اقا  | 

یاد داری

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم

 

وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم

 

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو

 

هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم

 

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام

 

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم

 

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند

 

انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم

 

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

 

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

 

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

 

پُر می شود زعطر خوشــت زنــدگانیم

 

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم

 

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم

 

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی

 

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم

 

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن

 

ای یــــادگــــــارصحبت های بی همزبانیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 3:53  توسط میرزا جواد اقا  | 

محبت تو غذای من تمام غزلها ی من ناشتای تو

صبح ِطلوع ِ شعر و غزل ، ناشتای تو
یعنی سلام ، زنده شدم با دعای تو

یعنی دوباره... با تو من از خواب می پرم
با موج های ملتهب خنده های تو

حس می کنم که جنبش قلب و رگان من
تنظیم می شوند به آهنگ پای تو

یعنی که رگ رگ تن من شوق می شود
یعنی که تنگ می شود این دل برای تو

احساس می کنم که تو من می شوی و من
یک لحظه خواستم که بیایم به جای تو

یک لحظه خواستم ... به خوبی تو باشم و دلم
یک لحظه
!
یک دقیقه! ... شود آشنای تو
...
تازه سلام اول این قصه می رسد
پر می شود تمام من از ماجرای تو

گنجشک می شوی و قناری نغمه خوان
در گوش من ترنم نرم صدای تو

تو خوبی آنقدر که هوا خوب می شود
اصلا هوای من شده خوب از هوای تو

خورشید هم به قدر تو زیبا و خوب نیست
گل ، سعی می کند که در آرد ادای تو

اصلا خودت بگو که چه کردی که ساختت
این سان لطیف و ناز و معطر ، خدای تو ؟

خوابم گرفته با تغزل آرام در صدات
آرام می شود دوباره دل از لای لای تو

صبحانه حاضرست ، بفرما غزل بنوش
طعم بهشت می دهد امروز چای تو
!!!


برنامه چیست ؟ زل زدن محض در نگات
اکران ماندگار تو و سینمای تو

حالا منم و لطف تو هر لحظه بیشتر
هی سوء استفاده می شود از این حیای تو

من چیزهای خوب زیادی نداشتم
!
می فهمم آخر ارزش و قدر و بهای تو

می فهمم اینکه نوری و آب و درخت و ...آه
می دانم اینکه توی جهان نیست تای ِ تو
...مي دانم اينكه جهان ، تلخ و شور و سرد
سنگ و سیاه و سخت تمامش
؟! ، سوای تو!


من سی و شش سال خودم را نوشته ام
می ریزم این تمام خودم را به پای تو

اصلا برای چیست من اینقدر حرف ... حرف
...
اصلا تمام زندگی من فدای ِ تو

تو خوبی انقدر که هوا خوب می شود
اصلا هوای من شده خوب از هوای تو

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 14:59  توسط میرزا جواد اقا  |